محمود بن على خواجوى كرمانى
44
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
گر چراغ دل ما از نفس سرد بمرد * شمع اين طارم نه پنجره پروانهء ماست گنج معنى كه طلسمست جهان بر راهش * چون بمعنى نگرى اين دل ويرانهء ماست آبرو ريختهايم از پى يك جرعه شراب * گرچه كوثر نمى از جرعهء پيمانهء ماست ما به ديوانگى ار زانك بعالم فاشيم * عقل كل قابل فيض دل ديوانهء ماست آشنائيم به بىخويشى و بيگانه ز خويش * وانك بيگانه نگشت از همه بيگانهء ماست هركسى را تو اگر زنده بجان مىبينى * جان هر زندهدلى زنده به جانانهء ماست گرچه در مذهب ما كعبه و بتخانه يكيست * خواجو از كعبه برون آى كه بتخانهء ماست 83 [ مائيم آن گداى كه سلطان گداى ماست ] س مائيم آن گداى كه سلطان گداى ماست * ما زير دست مهر و فلك زير پاى ماست تا بر در سراى شما سر نهادهايم * اقبال بندهء در دولتسراى ماست بودى بسيط خاك پر از هاىوهوى ما * و كنون جهان ز گريه پر از هاىهاى ماست زينسان كه در قفاى تو از غم بسوختيم * گوئى كه دود سوختهاى در قفاى ماست تا كى زنيد تيغ جفا بر شكستگان * سهلست اگر بقاى شما در فناى ماست گر بركشى و گر بكُشى راى راى تست * هر چيز كان نه راى تو باشد نه راى ماست آن كآشناى تست غريبست در جهان * وانكو غريب گشت ز خويش آشناى ماست ما را اگر تو مشتريى اين سعادتيست * بنماى رخ كه ديدن رويت بهاى ماست خواجو كه خاك پاى گدايان كوى تست * شاهى كند گرش تو بگوئى گداى ماست 84 [ جمشيد بنده در دولتسراى ماست ] ش جمشيد بنده در دولتسراى ماست * خورشيد شمسهء حرم كبرياى ماست جعد عروس ماهرخ حجلهء ظفر * گيسوى پرچم علم سدرهساى ماست آن اطلس سيه كه شب تار نام اوست * تارى ز پردهء در خلوتسراى ماست كيوان كه هست برهمن دير ششدرى * با آن علوّ مرتبه مأمور راى ماست گر زير دست ما بود آفاق دور نيست * كافلاك را چو درنگرى زير پاى ماست بنماى ملكتى كه نباشد خللپذير * ور زانك هست مملكت ديرپاى ماست تا چتر ما هماى هواى ممالكست * فرّ هماى سايهء پرّ هماى ماست